یکی از بازیکنان کمحاشیه فوتبال ایران که در عرصه مربیگری به نیمکت تیم ملی و پرسپولیس هم رسید اما حالا ترجیح میدهد خود را از هیاهوی فوتبال ما جدا نگه دارد، وحید هاشمیان است.
مهاجم اسبق پرسپولیس و تیم ملی ۱۲ آبان پیرامون برخی اتفاقات مهم زندگی خود و عکسهای خاصی که از او داشتیم، با ما همکلام شد. البته در این مصاحبه نقل قولی از میشاییل بالاک پیرامون وحید هاشمیان نیز منتشر کردیم که گفته بود: برای موفق بودن در فوتبال گاهی اوقات باید یاغی شد اما وحید هاشمیان هیچگاه چنین خصوصیتی نداشت و یاغی نبود.
- در آلمان اگر دو ماشین با یکدیگر تصادف کنند، ابتدا فرد مصدوم را به بیمارستان میبرند و مداوا میکنند نه اینکه دنبال وضعیت مالی او باشند و به این فکر کنند که اتومبیلش بیمه دارد یا نه!
- از نظر من بلاژویچ یک شومن بود. او نمایش اجرا میکرد. برای مثال، در روز عاشورا پیراهن سیاه میپوشید تا بگوید من مثل شما هستم. البته با همه این موارد، یک کار خوب در تیم ملی کرد و پیراهن این تیم را از انحصار استقلال و پرسپولیس درآورد.
- در مورد گلهایی که فروردین سال ۸۴ به ژاپن زدم و زمینه برای پیروزی ۲ بر یک ایران فراهم شد، دلم نمیخواهد زیاد حرفی بزنم چون من مهاجم تیم ملی بودم و وظیفه خودم را انجام دادم.
- در تیم ملی به عنوان بازیکن رابطه معمولی با سایر نفرات داشتم چون همدیگر را زیاد نمیدیدیم. این را هم بگویم که من با علی دایی مشکلی ندارم.
- بلافاصله پس از پیوستنم به بایرن مونیخ در تابستان سال ۱۳۸۳ فیلیکس ماگات سرمربی این تیم شد و همه میدانستند او با یک مهاجم بازی میکند. همین تاکتیک و مسافرتهای متعدد من بابت همراهی تیم ملی موجب شد در بایرن مونیخ آنطور که باید، موفق ظاهر نشوم.
- در بازیهای آسیایی ۱۹۹۸ برای اولین بار به تیم ملی دعوت شدم و سه گل مقابل قزاقستان و لائوس به ثمر رساندم اما بعد از آن، من را تا روز آخر به نیمکت تبعید کردند! تابستان سال ۷۸ هم پس از درخشش در ترکیب هامبورگ مقابل اشتوتگارت، به تیم ملی دعوتم کردند و خواستند همراه ایران به ژاپن بروم اما حتی یک دقیقه هم به من بازی ندادند. پس از آن عضلات شکمم در تمرین پاره شده ۶ ماه از فوتبال دور شدم. در آن زمان تیم ملی به نوعی در خدمت استقلال و پرسپولیس بود و حتی تعویضها هم روی همین معیار انجام میشد به همین دلیل شهریور سال ۱۳۸۰ هنگام برگزاری رقابتهای انتخابی جام جهانی ۲۰۰۲ تصمیم به جدایی گرفتم.
- مرحوم محمد رنجبر، مدیر وقت تیم ملی به من گفت چرا داری از تیم ملی جدا میشوی، گفتم تا الان منظم بودم و به خوبی در خدمت تیم ملی قرار میگرفتم اما واقعا نه من میتوانم به تیم ملی کمک کنم و نه تیم ملی به من؛ بنابراین بهترین راهکار جدایی است. رفتم و تا شهریور سال ۱۳۸۳ در تیم ملی بازی نکردم.
- در شهریور سال ۸۳ تیم ملی شرایط خاصی داشت و برای صعود به مرحله نهایی پیکارهای انتخابی جام جهانی ۲۰۰۶ باید اردن را میبردیم به همین دلیل برگشتم اما اینکه میگویند محمد دادکان زنگ زد و من به خاطر او برگشتم، واقعیت ندارد چون نه تلفن دادکان تاثیر داشت و نه افراد دیگر. پیش خودم گفتم باید به تیم ملی کمک کنم و حتی اگر رئیس وقت فدراسیون فوتبال زنگ نمیزد هم این کار را انجام میدادم. دادکان به خاطر تیم ملی ایران و مدیریت خودش زنگ زد و تماسش به خاطر شخص وحید هاشمیان نبود. او من را دوست نداشت چون اگر دوستم داشت، الان که از فوتبال خداحافظی کردهام، حداقل یک بار زنگ میزد و حالم را میپرسید.

