جام جم آنلاین - فوتبال ایران به جای آنکه پیشرفت کند در حال کپی برداری از الگوهای دو دهه پیش فوتبال کشورهای عربی و حاشیه خلیج فارس است از جمله: اخراج زودهنگام سرمربیان!
نگاهی گذرا به هفتههای اخیر لیگ برتر و تعداد مربیانی که از تیمهای خود جدا شدهاند نشان میدهد مدیران ایرانی هیچ ایدهای برای آینده ندارند و مربیان نیز صرفا بر اساس چرخه تکراری بین مربیان جابجا میشوند.
با پایان هفته هشتم لیگ برتر فوتبال ایران چهار سرمربی از تیمهای خود جدا شدهاند. در حالی که هنوز فصل به یکسوم ابتدایی نرسیده تغییرات روی نیمکتها بار دیگر ضعف برنامهریزی و تصمیمگیری در فوتبال ایران را به رخ میکشد.
چهار جدایی در هشت هفته
عبدالله ویسی از ذوبآهن اصفهان و مجتبی حسینی از نساجی مازندران نخستین نامهای مهم این فهرست هستند. محمد نوری در صنعت نفت آبادان و رسول خطیبی در فجر سپاسی نیز به همکاری خود با تیمهایشان پایان دادند. به این ترتیب شمار سرمربیانی که از آغاز فصل تا پایان هفته هشتم از تیمهای خود جدا شدهاند به چهار نفر رسیده است.
البته باید میان اخراج مستقیم و پایان همکاری با توافق طرفین تفاوت قائل شد. برای نمونه جدایی محمد نوری از صنعت نفت با توافق دو طرف انجام شد و ویسی نیز ابتدا از استعفای خود خبر داده بود. چهار تیم در فاصلهای کوتاه ناچار به تغییر در کادر فنی خود شدهاند. اکنون نیز شنیده میشود محمد ربیعی در حال بازگشت به ذوب آهن است. مشخص نیست تا پایان این هفته و البته هفتههای آتی چند مربی دیگر به کار خود در تیمهای باشگاهی ادامه میدهند.
معیار انتخاب مربیان چیست؟
اینکه یک مربی به فاصله کوتاهی از آغاز لیگ برتر از سمت خود خودخواسته کنار میرود و یا اخراج میشود نشان میدهد جذب او به عنوان سرمربی یک برنامه مدون و بلندمدت پشت خود نداشته و جذب او صرفا بر اساس رقابتهای کاذب نقل و انتقالات فوتبال ایران است. انتخاب شتابزده مربیان معمولا نتیجه مطلوبی ندارد و به نتایج نه چندان دلخواهی منتج میشود. مربیان شاغل در لیگ برتر حاشیه امنیت ندارند و با افتادن روی سرازیری کسب نتایج به سرعت با خطر اخراج مواجه میشوند. شاید در این بین یکی، دو مربی پیدا شوند که بنا به دلایل متعددی از آن حاشیه امنیت برخوردار باشند، اما در نهایت اکثر مربیان همواره سایه اخراج را بر اساس خود میبینند. به نظر میرسد معیار چندان قابل توجهی به غیر از بقا در زمینه جذب مربیان وجود ندارد و معمولا مهمترین معیارها نادیده گرفته میشود.
هزینهای که با هر تغییر دوباره پرداخت میشود
برکناری سرمربی هزینههای سنگین روی دست هر باشگاهی میگذارد به خصوص اگر آن مربی با هزینه نجومی و تنها به خاطر همان رقابت کاذب با دیگر باشگاهها جذب شده باشد. مربی جدید ممکن است به بازیکنان متفاوتی نیاز داشته باشد و شیوه بازی تیم را تغییر دهد. بازیکنانی که برای برنامه مربی قبلی جذب شدهاند شاید در سیستم تازه جایگاه مناسبی نداشته باشند. به همین دلیل تغییر زودهنگام سرمربی میتواند باشگاه را به سمت هزینههای تازه در نقلوانتقالات و تغییر دوباره ترکیب تیم سوق دهد.
از سوی دیگر بازیکنان نیز برای هماهنگی با روشهای تمرینی و تاکتیکی یک مربی به زمان نیاز دارند. وقتی کادر فنی مرتب تغییر میکند فرصت اجرای یک برنامه مشخص کاهش مییابد و ارزیابی واقعی عملکرد تیم دشوارتر میشود. هواداران هم که انتظار دارند تیمشان با ثبات و برنامه مشخص پیش برود با هر تغییر ناچارند منتظر شکلگیری دوباره یک مجموعه تازه بمانند.
فوتبال بیحسابوکتاب
جدایی چهار سرمربی در هشت هفته بهتنهایی برای اثبات تمام مشکلات فوتبال ایران کافی نیست، اما در کنار تغییرات مکرر سالهای گذشته تصویری نگرانکننده از مدیریت باشگاهها ارائه میکند. فوتبال ایران بینهایت بیحسابوکتاب و بیبرنامه به نظر میرسد وقتی انتخاب سرمربی به جای بخشی از یک طرح بلندمدت به تصمیمی وابسته به چند نتیجه تبدیل میشود.
باشگاهها باید پیش از آغاز فصل اهداف واقعبینانه تعیین کنند و بر اساس بودجه و کیفیت بازیکنان سراغ مربی مناسب بروند. سپس لازم است معیارهای مشخصی برای ارزیابی عملکرد او داشته باشند تا هر شکست به بحران مدیریتی تبدیل نشود.
تغییر سرمربی گاهی اجتنابناپذیر است، اما تکرار آن در هفتههای ابتدایی هزینهای فراتر از قرارداد مربیان دارد. تا زمانی که باشگاههای ایرانی برای انتخاب مربی و اجرای برنامههای فنی ثبات نداشته باشند احتمال تکرار این چرخه همچنان وجود خواهد داشت.
