به گزارش "ورزش سه"، روبرتلندی سیمون در آستانه آغاز فصل ۲۰۲۶/۲۰۲۷ با پیراهن پاوروُلی میلانو، در مصاحبهای صحبتهای جالبی انجام داد. او گفت: «وقتی به میلان آمدم، با بچههای زیادی ــ در واقع حتی بیش از حد ــ روبهرو شدم که از من جوانتر هستند. میخواهم فرهنگ پشتکار و سختکوشی را در آنها نهادینه کنم و به آنها نشان دهم که کار کردن به روش درست میتواند زندگیشان را متحول کند. شاید مسائلی مثل گفتن یک «صبح بخیر» ساده یا احترام گذاشتن به دیگران، پیشپاافتاده به نظر برسند، اما اصلاً اینطور نیست. موضوع اصلی، تلاش روزمره است؛ اینکه چگونه به مسابقات نگاه میکنید و چطور با فشار و استرس بازی کنار میآیید. من اینجا هستم تا به آنها کمک کنم.»
«در سالهای اخیر مجبور شدم روش تمرین کردنم را تغییر دهم، تمرینات بدنسازی را محدود کنم و آمادهسازی فیزیکیام را با شرایط جدید تطبیق دهم. با افزایش سن، دردها و آسیبهای مختلف بیشتر میشوند و بدن زودتر خسته میشود؛ اما اگر ذهنیت درستی داشته باشید، هنوز هم میتوانید بازی کنید؛ فقط باید راهش را پیدا کنید. ما اینجا همچنان در تلاشیم تا به تعادل مناسبی برسیم. هدفم این است که تا سال ۲۰۲۸ به بازی ادامه دهم.»
«صعود به المپیک برای من هزینه بسیار سنگینی داشت و گذشتن از چیزهای زیادی را میطلبید. در سال ۲۰۱۱، در اوج دوران حرفهایام کوبا را ترک کردم. بعد از آن برگشتم و چندین بار تلاش کردیم تا سهمیه المپیک بگیریم. مثل یک طلسم بود؛ از نظر روانی، چنین چیزی آدم را نابود میکند. از نظر شخصی هم فداکاریهای زیادی کردم. همسر باردارم تمام تابستان را تنها بود و من تقریباً دخترانم را نمیدیدم. همه میدانستند که این موضوع چقدر برایم حیاتی است. به نقطهای رسیده بودم که فکر میکردم هرگز موفق نخواهم شد.

در سال ۲۰۰۸ مقابل آلمان، در سال ۲۰۱۹ مقابل کانادا و پیش از المپیک پاریس مقابل صربستان، هر بار اتفاق مشابهی رخ داد: ۲-۰ پیش میافتادیم و بعد ۳-۲ میباختیم. دیگر امیدی نداشتم، اما به کارم ادامه دادم، چون اگر فرصت دوبارهای پیش بیاید، باید دوباره تلاش کنی. به خودم گفتم: «این دیگر آخرین بار است. هر چه پیش آید، خوش آید».
حتی این بار هم مقابل کانادا، بعد از اینکه دو ست اول را بردیم، ست سوم را واگذار کردیم. تمام شیاطین گذشته برگشتند و دچار وحشت شدیم، اما توانستیم بر آن غلبه کنیم. حالا باید این مسیر را تا انتها بروم. میخواهم در المپیک بازی کنم و باور دارم که کوبا میتواند آنجا به نتیجه بسیار خوبی برسد.»
«مادرم همیشه به من میگفت که رفتار خوبی داشته باشم و با دیگران بدرفتاری نکنم. خوشحالم که به انسان خوبی تبدیل شدهام؛ این یعنی همانطور که او به من یاد داده بود، عمل کردهام.»
«وقتی دردی دارم، از خودم میپرسم: «چرا هنوز بازی میکنم؟» اما بلافاصله این سؤال را از خودم میپرسم که: «اگر کنار بروم، چه کار دیگری خواهم کرد؟» جوابی ندارم، پس به بازی ادامه میدهم. خیلیها به من میگویند که میتوانم مربی شوم، اما مطمئن نیستم. برای اینکه کارم را به نحو احسن انجام دهم، باید وقت زیادی بگذارم که به قیمت دوری از خانواده تمام میشود. شاید بتوانم مدیر یک تیم شوم. خواهیم دید. اما یک چیز قطعی است؛ من نمیتوانم فقط در خانه بنشینم و هیچ کاری نکنم.»
