به گزارش "ورزش سه"، پایان کار شاگردان حسین عبدی در تیم امید ایران به شکلی شوکه کننده رقم خورد. آنها در سومین بازی دور گروهی مقابل کره شمالی شکستی غافلگیرکننده را پذیرفتند تا بعد از بردن امارات و تساوی با چین، از این رقابتها حذف شوند. حالا صحبت از این است که چرا ناکامی تیم امید در مدت حدود نیم قرن همچنان حل نمیشود؟
برای درک بهتر در رسیدن به جواب این سوال، خبرنگار ما با عباس چمنیان که سالها در فوتبال پایه فعالیت داشته، گفتوگویی انجام داد که مشروح آن را در ادامه میخوانید:
* تیم ملی امید ایران در سومین بازی خود با نتیجه باورنکردنی 4 بر یک مغلوب کرهشمالی شد، در گروه خود در جایگاه سوم قرار گرفت و از دور رقابتها حذف شد. ارزیابی شما از این ناکامی چیست؟
یک جمله بسیار معروف و پرکاربرد وجود دارد که میگوید: «اگر همان راهی را برویم که همیشه رفتهایم، همان نتیجهای را میگیریم که همیشه گرفتهایم.» پروژه تیم ملی امید حدود نیمقرن است که با حسرت عدم صعود به المپیک و نرسیدن به جایگاه مورد انتظار در رقابتهای آسیایی مواجه است. به نظر میرسد در این دوره نیز دقیقا در همان مسیر گذشته قدم برداشتیم و عملا هیچوقت نتوانستیم راهکار جدیدی برای حل چالشها و ناکامیهای همیشگی پیدا کنیم.
* در این باره زیاد صحبت شده. الان سوال اصلی این است که مشکل چطور حل میشود؟
باید به این نکته دقت کنیم که طی دو دهه اخیر، چند چالش اساسی گریبانگیر تیم ملی امید بوده است:
نکته اول: سرگردانی همیشگی تیم امید میان فدراسیون فوتبال و کمیته ملی المپیک است. بر اساس همان ضربالمثل قدیمی که «دیگ شریکی به جوش نمیآید»، این بلاتکلیفی میان متولی اصلی یعنی فدراسیون و کمیته المپیک همواره یک چالش بزرگ بوده است.
نکته دوم: بحث ستارههای حاضر در تیم است. ادعای داشتن بازیکنان نخبه خارج از واقعیت نیست؛ این بازیکنان در ردههای نوجوانان، جوانان و باشگاههای خود رشد کرده و به ستارههای مطرحی تبدیل شدهاند. حتی در دو سه دوره اخیر، بهویژه این دوره، باشگاههای متمول برای جذب آنها مبالغ بسیار هنگفتی پرداخت کردهاند. اما چالش اصلی اینجاست: آیا بازیکنی که چنین قراردادهای سنگینی دارد، انگیزه و تعهد کافی برای فداکاری در تیم امید را دارد؟ آیا نگران سلامت جسمی و ساق پای خودش برای مسابقات باشگاهی نخواهد بود؟
تیم ملی امید باید یک سکوی پرتاب باشد، اما این بازیکنان قبلا از طریق تیمهای پایه و باشگاههایشان پرتاب شده و حتی برخی به تیم ملی بزرگسالان هم رسیدهاند. بنابراین ما در درجه اول با چالش انگیزه بازیکنان مواجه هستیم.
* ولی همین امسال مسائلی مطرح شد مانند اینکه اگر تیم قهرمان شود، همه بازیکنان معافیت سربازی میگیرند.
کاری ندارم اخیرا بحث بیرانوند داغ شده اما اصلا دغدغه اصلی این بازیکنان موضوع سربازی نیست؛ چرا که در سالهای اخیر دیدهایم هیچ بازیکنی به سربازی نرفته و این مسئله برای آنها به نحوی مدیریت و جمع و جور شده است.
مسئله اصلی این است که ما در هیچ دورهای نتوانستهایم از این همه ستاره، یک تیم واقعی بسازیم. تجارب قبلی نشان داده اگر مجربترین ستارهها در قالب یک تیم هماهنگ قرار نگیرند، در برابر یک تیم باشگاهی یا ملی گمنام اما هماهنگ، شکست خواهند خورد. بازیکنان ما در این مسابقات هیچ هارمونی و هماهنگی مشخصی نداشتند تا بتوانند افکار تاکتیکی کادر فنی را در زمین پیاده کنند. وقتی نه اردوی مناسبی برگزار شده و نه بازی تدارکاتی کافی داشتهایم، کاملا قابل پیشبینی بود که منتخب ستارههای ایران مقابل ساختار دفاعی و هماهنگ کرهشمالی یا چین به مشکل بربخورد.
* آیا مربیان فرصت و شرایط لازم را برای ساختن یک تیم هماهنگ داشتند؟
در بازی برابر چین، تیم ما به بازی مستقیم و ارسال از جناحین روی آورد. این یک راهکار است، اما حریف دست ما را خوانده بود و منافذ را بست و حتی شانس پیروزی داشت. جامعه فوتبال ما باید باور کند که تمام کشورها در حال پیشرفت هستند و ما نمیتوانیم صرفا با اتکا به استعدادهای فردی و ستارهها منتظر موفقیت باشیم. متاسفانه این تیم ما تیم نیست و باید نتیجه گرفتن باید منتظر اتفاقات و خلاقیت فردی باشیم.
* بحث بیانگیزگی بازیکنان که مطرح کردید مسئله بسیار مهمی است. این بازیکنان قرار است آینده فوتبال ایران را بسازند. اگر الان بی انگیزه باشند، این بیانگیزگی به تیم بزرگسالان هم سرایت خواهد کرد. از طرفی، این مسئله میتواند توجیهی برای کادر فنی تیم ملی بزرگسالان باشد که از بازیکنان جوان استفاده نکنند. نظر شما در این باره چیست؟
درباره موضوع اول باید بگویم که بالاترین سطح هدفگذاری هر بازیکنی، حضور در تیم ملی بزرگسالان است. بازیکنان حتی پس از حضور در چند دوره جام جهانی یا جام ملتها، همچنان برای بازی در تیم بزرگسالان انگیزه بالایی دارند؛ چرا که آنجا ویترین اصلی است، موجب ترانسفر بینالمللی میشود و ارقام قراردادی آنها را تضمین میکند. بنابراین آنها در تیم بزرگسالان انگیزه لازم را دارند.
اما در مورد بخش دوم سوال شما درباره آقای قلعهنویی و کادر فنی تیم بزرگسالان، این یک موضوع دوطرفه است. از یک سو، اگر جامعه فوتبال انتظار جوانگرایی دارد، عملکرد این جوانان نیز باید در ابعاد بینالمللی به گونهای باشد که به سرمربی تیم ملی جرات و اطمینان خاطر بدهد. وقتی بازیکنان حتی در قالب یک تیم نتوانند از پس حریفی برآیند، امیر قلعه نویی حق دارد جرأت نکند به آنها فرصت بدهد.
از سوی دیگر، تیم ملی امید نه مثل تیم بزرگسالان ویترین بزرگی است و نه مثل تیمهای نوجوانان و جوانان جایی است که بازیکنان کاملا گمنام برای مطرح شدن انگیزه انتحاری داشته باشند. برای بازیکنی مثل امیرحسین حسین زاده که قبلا به تیم بزرگسالان دعوت شده، حضور در تیم امید گاهی به منزله یک قدم به عقب تلقی میشود و ناخودآگاه تمرکز و انگیزه او را کاهش میدهد.
* برای این همه ایرادی که گرفتید، پیشنهادی هم دارید؟
پیشنهاد مشخص من این است که اگر این پروژه 50 ساله جواب نداده، یک بار دست به ساختارشکنی بزنیم. چه اشکالی داشت اگر شرایط برای کادر فنی فراهم میشد تا به جای دعوت از ستارههای مطرح لیگ برتر، شاکله تیم ملی امید را از دل لیگ برتر امید و لیگ یک امید کشور انتخاب میکردند؟
بازیکنان رده پایه لیگهای امید همیشه در دسترس و در اختیار تیم ملی بودند و میتوانستند در اردوها و بازیهای تدارکاتی متعدد شرکت کنند. تفاوت کیفی آنها با بازیکنان شاغل در لیگ برتر صرفا در تجربه است که این تجربه با برگزاری اردوها و مسابقات برطرف میشد. مزیت بزرگ این روش آن بود که این بازیکنان گمنام، انگیزه و عطش بسیار بالایی برای دیده شدن و فداکاری در تیم ملی داشتند.
