دیروز نوشتیم چانهزنی امیر قلعهنویی با فدراسیون فوتبال بر سر مبلغ و مدت قراردادش، مسئلهای است که مستقیماً به خود او مربوط میشود، اما طبیعتاً این داستان باب میل همه نیست؛ چرا که خیلیها میگویند یک مربی برای بالا بردن رقم قراردادش باید دلایل محکمهپسندی به لحاظ کارنامه داشته باشد.
سؤال اینجاست؛ آیا قلعهنویی همان سرمربی کارنامهدار فوتبال ایران است؟
پس علت حساسیت برخی رسانهها و البته افکار عمومی روی رقم قرارداد تا حدودی روشن شده است؛ کارنامهای که شاید در سالهای گذشته قابل دفاع بود، اما در ۱۰ سال اخیر چطور؟ آیا امیر قلعهنویی میتواند از کارنامهاش در فوتبال باشگاهی طی این سالها دفاع کند؟
تراکتور، ذوبآهن، سپاهان و گلگهر تیمهایی بودند که قلعهنویی در این سالها روی نیمکت آنها نشست، اما با هیچکدام موفق به کسب جام نشد. اگر یکی از دلایل موفقیت قلعهنویی در نیمه نخست دوران مربیگریاش در فوتبال ایران، همان جامهایی باشد که با استقلال و سپاهان به چنگ آورد، در نیمه دوم دوران مربیگری او و بهخصوص طی ۱۰ سال اخیر، ردی از موفقیت در حد کسب جام باشگاهی دیده نمیشود. کارنامه ثبتشده او در این دوره شامل چند نایبقهرمانی و چند رتبه بالای جدول است، اما جامی در آن دیده نمیشود.
در تیم ملی هم داستان قابل بحث است. قلعهنویی در دوره دوم حضورش روی نیمکت ایران، تیم را به جام جهانی ۲۰۲۶ رساند، اما ایران در این مسابقات از مرحله گروهی صعود نکرد و هر سه بازی خود برابر نیوزیلند، بلژیک و مصر را با تساوی به پایان رساند. پیش از آن نیز تیم ملی در جام ملتهای آسیا ۲۰۲۳ در مرحله نیمهنهایی مقابل قطر شکست خورد و از رسیدن به فینال بازماند. البته اینجا از کارنامه ناموفق امیر در جام ملتهای آسیا ۲۰۰۷ فاکتور میگیریم!
بنابراین علت حساسیت خیلیها درباره رقم قرارداد چندان پیچیده نیست؛ وقتی قرار است درباره مبلغ و مدت قرارداد یک سرمربی بحث شود، طبیعی است که کارنامه او هم روی میز بیاید. رقم قرارداد بهتنهایی مسئله اصلی نیست؛ سؤال مهمتر این است که این رقم در برابر کدام کارنامه قرار گرفته است؟
حالا اینکه در این میان چه مصاحبههایی انجام شده و چه دستاوردهایی برای این کارنامه ساخته و پرداخته شده، بحث دیگری است؛ آن را باید از واقعیتهای ثبتشده در زمین فوتبال جدا کرد.
