میگویند الخیر فی ماوقع، یعنی برخی اتفاقات که در ظاهر بسیار تلخ و گزنده هستند، در باطن به نفع انسان و با گذشت زمان و مشخص شدن حکمت آنها، تبدیل به تجربهای برای ما میشوند که دیگر زود قضاوت نکنیم.
با اتفاقاتی که این اواخر افتاده، برخی به این نتیجه رسیدهاند که چه خوب، یا همان بهتر که گل ثانیههای آخر ایران در وقتهای تلفشده به مصر در جام جهانی آمریکا، مردود اعلام شد! همان گلی که شجاع خلیلزاده زد و در تصاویر کمک داور ویدیویی، مشخص بود که در آفساید قرار داشت اما با عنایت به همان ویژگیهای شخصیتی -که استفاده از شرایط جامعه یکی از بارزترین آنهاست!- کاپیتان تراکتور آن را به دخالت آمریکا و دشمنی با ایران ربط داد! کاری که قبلا امیر قلعهنویی کرده بود! او که در لحظه، آن را امتحان الهی برای خود نامید و بعدتر چند بار گفت هنوز باور دارد آن گل سالم بوده است. از کسانی که عمری به بازیهای پشت پرده عادت کرده و بهتر و بیشتر از من و شما به دستهای پشتپرده باور دارند، انتظاری جز این نیست که همه چیز را به پای توطئه بگذارند!
حالا اینکه توطئه بود یا یک آفساید معمولی در فوتبال، به کنار! در نقطه مقابل تربیت سنتی مربیان، ما که فوتبال علمی و مدرن برای هر اتفاقی دلیلی دارد، مربیان ما به جای کار علمی برای رفع مشکلاتی که طی سه سال گذشته در تیم ملی مشهود بوده و هرگز از بین نرفت، مدام مقابل دوربینها وعده صعود به مراحل بعد و افتخارآفرینی میدادند، و به طور طبیعی وقتی ناکام ماندند شروع به بهانهتراشی از زمین و زمان کردند! این هم به کنار!
فقط یک لحظه تصور کنید که آن گل پذیرفته شده و ایران به واسطه آن به مرحله بعدی صعود میکرد. کسانی که از سه مساوی حماسه ساخته و خواستار نصب مجسمههای خود در بازگشت به تهران شدند، از این صعود نوبرانه چه حماسهای میساختند؟ جلد دوم شاهنامه متولد میشد و شجاع خلیلزاده به جای خداداد عزیزی مینشست! به یاد داریم که او هم با یک گل به استرالیا برای خود جایگاهی ساخت که هنوز بعد از سه دهه، از هرگونه بازخواستی معاف است.

در تمام این سالها شجاع خلیلزاده در تراکتور با بازوبند کاپیتانی، کارهایی کرده که فحشهای خداداد در مقابل آن رفتارها شبیه قصههای کودکانه است! اگر خداداد حرفش را زده، شجاع در عمل نشان داده؛ چه با دست و چه کشاله ران، چه در ورزشگاه خانگی و چه بیرون از خانه، چه بعد از برد و چه پس از باخت. کارت مصونیتی که نمیدانیم از پسِ چه پشتپردهای نصیب آقایان میشود.
ختم کلام اینکه، فقط یک نفر در نسل ۹۸ -که به نسل طلایی معروف شد و افتخارات فراوانی برای فوتبال ایران آورد- چنین کرده که سر بقیه پایین است؛ آنها که به شکل واقعی حماسه ساختند و مردم را خوشحال کردند، نه در شعار! فقط یک خداداد عزیزی از آن نسل، این بلاها را بر سر فرهنگ و اخلاق فوتبال آورد. حالا تصور کنید این نسل پُرادعا اما بیمایه، با جیب پر اما کارنامه خالی، اگر موفق به رقم زدن افتخاری میشد چهها که بر سر کل فوتبال ایران نمیآورد!
پس واقعا خیریتی -بهقول مهدی طارمی- در کار بود که این تیم در آمریکا صعود نکرد. خدا به همه ما و فوتبال ایران رحم کرد وگرنه شجاع، بیرانوند و سایر شاگردان ژنرال، به کسی رحم نمیکردند.
