سالها پیش از اینکه پای خداداد عزیزی در ملبورن به گل باز شود (و او تبدیل به یکی از حماسهسازان فوتبال ایران شود) غفور جهانی مهاجم تیم ملی، مشابه همین گل را به استرالیا زد و ایران را برای نخستین بار به جام جهانی برد.
آن واژه معروف «غفور جهانی، جام جهانی» در سال ۱۹۷۸ چنان در ایران آوازه پیدا کرده بود که همه غفور را با همین شعار میشناختند. یادش بخیر؛ تیم ملی در آن دوران صاحب نسلی پرستاره بود که هنوز جای خیلیهایشان پرشدنی نیست؛ از جمله مرحوم ناصر حجازی، زندهیاد ایرج داناییفرد و عزیزانی مثل علی پروین، نصرالله عبداللهی، حسن روشن، حسین فرکی و…
و اما برسیم به غفور جهانی عزیز؛ این چهره دوستداشتنی و سر به زیر فوتبال ایران. مردی که در زندگی هرگز به خود غره نشد. جهانی پس از گل معروفش به استرالیا، که زمینهساز نخستین صعود تاریخی ایران به جام جهانی شد، همیشه همان غفور همیشگی انزلیچیها باقی ماند؛ مأخوذبهحیا، کمحرف و بیادعا.
ما دوستانی را میشناسیم که حتی یک مقام آموزشگاهی هم در ورزش ایران ندارند، اما عکسها و بنرهای خود را در سطح شهر به عنوان یک قهرمان افسانهای جانمایی میکنند!
اما غفور جهانی خلاف همه آنها عمل کرد. یک چهره دوستداشتنی در بندرانزلی که هنوز مورد احترام اهالی فوتبال است؛ مردی که برای بزرگ ماندن، نیازی به تکرار افتخاراتش، نمایش خودش یا یادآوری مداوم یک گل تاریخی ندارد.

کاش خداداد عزیزی و خیلیهای دیگر در فوتبال ایران، الگویشان همین بزرگانی بودند که فوتبال را فقط برای جام و حماسه و مقام بازی نکردند.
گاهی بهتر است محبوب دلها بود تا اینکه فقط حماسهساز بود. قهرمان، پیش از آنکه جامها و مدالهایش را در کلکسیون افتخاراتش جا دهد، باید ادب و نزاکت داشته باشد. آن چیزی که یک قهرمان را برای همیشه در دل مردم نگه میدارد، فقط تعداد گلها و افتخاراتش نیست؛ تربیت خانوادگی، رفتار و اخلاق نیکوست.
فوتبال اگر قرار است دوباره خانوادههای ایرانی را پای تلویزیون و ورزشگاه بنشاند، به همین الگوها نیاز دارد.
به آدمهایی مثل غفور جهانی؛ مردانی که حماسه ساختند، اما هیچوقت خودشان را از مردم بزرگتر ندیدند.

