روحیه پهلوانی
محیط مقدس ورزش
اسطوره
بازیکن بزرگ
بزرگتر تیم
معلم و مربی
مدیر
الگوی جوانان
ملیپوش
حماسهساز
باید به نسل جدید حق بدهید از شنیدن این کلمات، حالش بد شود. وقتی تمام این کلمات و توصیفات در خصوص خداداد عزیزی صدق میکند. مردی که هیچ حد و مرزی ندارد و چنان پشتش به کوه گرم است که از آنتن زنده تلویزیون، تا پشت در رختکن مهمان و از ویژگیهای ظاهری یک انسان، تا مادر و ناموسش را به باد فحاشی و استهزا میگیرد.
گردن کلفتی که مثل عصر قاجار، قداره میبندد. او با زبانش، راه را بر انسانیت و شرف میبند. تکه کلامش در مصاف با همه این است که "چند بازی ملی داری؟" غافل از اینکه قبل از اینکه بازیکن فوتبال شوی و به تیم ملی برسی، باید انسان باشی و یک انسان، باید "شعور" داشته باشد. چیزهایی که خداداد عزیزی در این ۳۰ سال ثابت کرده کوچکترین بهرهای از آنها ندارد...
روزی که روی آنتن زنده، پیش چشم میلیونها بیننده و خانواده ها، الفاظی به کار برد که در زمان حیات چاله میدان هم آنها را نمیشنیدی، روزی که همه به او تریبون دادند تا کمبود مخاطب خود را جبران کنند، همان روزها با سرهم کردن این قطعات میشد فهمید قرار است مسیر خداداد به کجا برسد. وقتی سر از تیمی درآورد که فراتر از تمام قوانین فوتبال، از مالک تا کاپیتانش و از هواداران تا حالا مدیرش، هرچه میخواهند بر زبان میآورند و هیچکس را یارای برخورد با آنها نیست!
حالا دیگر کار از کمیته انضباطی و کمیته اخلاق گذشته و دیگر حساب فدراسیون و رشته ورزشی فوتبال نیست. سری به فضای هواداری بزنید یا در کوچه و خیابان از مردم بپرسید تا ببینید با شنیدن نام خداداد عزیزی، چطور روی ترش میکنند. مردی که به پشتوانه حمایتهای فرا فوتبالی، مدام اعضای بدنش را حواله تمام فوتبالیها میدهد!
مردی که با افتخار، زمانی در جمع دوستان و حالا در رسانههای عمومی، روی تمام یقه گیریها و درگیریهایش با مربیان و بزرگترهایش، اسم صراحت لهجه و رک گویی میگذارد و عَلَم عدالت خواهی برمیدارد، در حالی که هیچکس نمیداند چه کسی او را چنین مصلح آخرالزمان کرده است! با کدام لیاقت و اعتبار؟
مردی که باعث نفرت مردم از فوتبال شده و روز هشتم آذر و حماسهای که در ملبورن خلق شد را به تنهایی به گند کشیده، به گونهای که حالا همه میگویند لعنت بر آن روز و لعنت بر آن گل! تیم ملی با همان گل به جام جهانی رفت و همین آقا در همان جام جهانی، پیراهن ایران را به زمین کوبید و لگد کرد...
مردی که هر بار به دلیل رفتارهای زشت و غیر اخلاقی از اردوی تیم ملی اخراج شد، یقه یکی را گرفت که با او دشمنی کردند. با هر گروهی کار کرد، به سه ماه نرسیده جدا شد و همه بد بودند جز جناب ایشان! و همان روزی که تراکتور او را استخدام کرد، همه گفتند که از نظر مالک این باشگاه تنها نقطه ضعف تیم این است که کسی را لب خط و روی نیمکت ندارد که دعوا کند! پس او را آوردند و میبینیم که بخشی از وظایف شجاع خلیلزاده به او منتقل شده است!
مردی که در هتاکی، هیچ حد و مرزی ندارد. در هر مصاحبه از احترام به پدر و مادر حرف میزند و حالا به مادر بازیکنی اهانت میکند، صرفاً به این دلیل که به او گفتهاند بیشعوری، چرا باید یک نفر از توصیف واقعی خود تا این حد دلخور شود؟ مگر نه اینکه شعور یعنی رعایت اخلاق در جمع؟ یعنی حرمت نگه داشتن؟ یعنی زبان حفظ کردن؟ یعنی کظم غیض و در یک کلام یعنی انسانیت؟
تراکتور ۳ امتیاز را گرفت، اما قبلاً جام هم برده بود. وقت آن رسیده که تراکتوریها از خود بپرسند این جرثومه فحاشی و توهین، چقدر برای آنها نفع و چقدر ضرر دارد؟ و البته که دیگر با فدراسیون فوتبال کاری نیست. زور آنها به جناب اسطوره نمی رسد! حالا باید سراغ قوه قضاییه رفت و دادستان و مدعی العموم که چطور اگر جان یا مال کسی به خطر افتد، شما ورود میکنید اما وقتی روح و روان یک رشته ورزشی و میلیونها انسان، چنین مورد تجاوز کلامی قرار میگیرد، مسئولیتی ندارید؟
چه کسی باید جلوی این آقا را بگیرد؟ همان روزی که تهیه کنندههای تلویزیونی با سودای وایرال شدن، ضعف و کم هنری خود را با اجازه و اختیار دادن به این آقا جبران کردند، معلوم بود ته این ماجرا به کجا ختم میشود. آن عکسهای سوریه تا کی و تا کجا قرار است محافظی برای خداداد عزیزی باشد؟ اما حتی اگر بعد از این هم این حاشیه امن کماکان بود، از دو چیز مطمئن باشید؛
اول اینکه دیگر هیچکس کوچکترین ارزشی برای هشت آذر، گل به استرالیا و شخص خداداد عزیزی قائل نیست و تمام محبتها نسبت به او -و به تبع او نسبت به سایرین- تبدیل به نفرت شده است و دوم اینکه با اغماض و گذشت و رافت اسلامی، انتظار نداشته باشید او درست شود. از کوزه همان برون تراود که در اوست، وای به وقتی که کوزه به محتویات درونش افتخار هم بکند!
