به گزارش "ورزش سه"، شاید کمتر سرمربیای در فوتبال امروز ایران حاضر باشد ریسکی را بپذیرد که وحید رضایی در شمسآذر پذیرفته است؛ هدایت تیمی که از نظر منابع مالی فاصله قابل توجهی با بخش بزرگی از رقبای لیگ برتری دارد و بخش مهمی از ترکیبش را بازیکنانی تشکیل میدهند که تا همین چند هفته قبل، حتی برای بسیاری از اهالی فوتبال نیز چهرههایی ناشناخته بودند.
برای تیمی که بودجهاش حتی پایینتر از برخی تیمهای لیگ دسته اول تخمین زده میشود، ورود به رقابت با مدعیانی که از ستارههای گرانقیمت و نیمکتهایی پرمهره سود میبرند، چیزی شبیه یک جنگ نابرابر است. با این حال شمسآذر بعد از چهار هفته توانسته چهار امتیاز به دست بیاورد و مهمتر از امتیازات، تصویری متفاوت از پیشبینیهای ابتدایی ارائه کند.
هنوز هم اگر نام برخی بازیکنان شمسآذر را جستوجو کنید، پیدا کردن سابقهای قابل اعتنا از آنها پیش از رسیدن به لیگ برتر چندان آسان نیست. اما همین بازیکنان در نخستین هفتههای فصل نشان دادهاند قرار نیست صرفا برای تکمیل فهرست یک تیم لیگ برتری در میدان حاضر شوند.
وحید رضایی البته با چنین فضایی بیگانه نیست. بخش مهمی از دوران بازی او در فجرسپاسی گذشته؛ باشگاهی که سالها با امکانات محدود، بازیکنان جوان و کمترشناختهشده را وارد فوتبال ایران کرد و با تیمهایی به رقابت پرداخت که از نظر مالی و امکانات در دنیای دیگری قرار داشتند.

اینجاست که یکی از معروفترین جملات غلامحسین پیروانی دوباره معنا پیدا میکند؛ زمانی که «شاغلام» برای توصیف تفاوت امکانات تیمش با بالانشینها گفته بود: «با تفنگ بادی به جنگ ژ۳ آمده بودیم.»
پیروانی در تمام آن سالها، با وجود همین تفاوت امکانات، فجرسپاسی را به کارخانهای برای معرفی استعدادهای تازه تبدیل کرد. اکنون میتوان ردپایی از همان فلسفه را در پروژه وحید رضایی دید؛ البته با یک تفاوت اساسی.
فوتبال ایران دیگر فوتبال دو دهه قبل نیست. باشگاههای متمول امروز استعدادهای جوان را خیلی زودتر شناسایی میکنند و برای جذب آنها نیز حاضر به پرداخت مبالغ قابل توجهی هستند. بنابراین حتی شکار یک استعداد جوان و ناشناخته هم دیگر مأموریت سادهای برای باشگاههای کمبودجه محسوب نمیشود.
در چنین بازاری، رضایی ناچار است جایی را جستوجو کند که شاید کمتر کسی سراغش رفته باشد؛ بازیکنانی با کیفیت بالقوه، اما بدون رزومه پرزرقوبرق و بدون برچسبهای قیمتی سنگین.
شروع فصل نشان داده این ریسک حداقل تا اینجا بیپاسخ نمانده است. شمسآذر از نظر فنی، تاکتیکی و کیفیت فردی خیلی زود توانسته خود را از تصویری که پیش از فصل دربارهاش ساخته شده بود، جدا کند. تیمی که شاید در برخی پیشبینیها یکی از «گزینههای قطعی سقوط» تصور میشد، در زمین نه دستهایش را بالا برده و نه برابر رقبای پرمهره نقش یک تیم از پیش بازنده را پذیرفته است. شمسآذر طی چهار هفته دو بار شکست خورده، اما بهسادگی تسلیم نشده است.
ریسک بزرگتر اما در اسامی ترکیب شمسآذر دیده میشود. بازیکنانی چون امیرحسین چگینی، ابوالفضل کرمی، مهدی حسینی، سینا معظمیتبار و کیانوش معظمی در همین فصل نخستین دقایق حضورشان در لیگ برتر را تجربه کردهاند؛ نفراتی که قرار است در کنار دیگر جوانانی که به مرور از روی نیمکت فرصت خواهند گرفت، بخشی از پروژه بازیکنسازی این تیم باشند.

این همان نقطهای است که مأموریت وحید رضایی را جذاب و البته بسیار پرخطر میکند؛ او تنها برای نتیجه گرفتن نیامده، بلکه باید همزمان با جنگ برای بقا، بازیکن بسازد، ارزش ایجاد کند و تیمی رقابتی را با منابع محدود شکل دهد.حالا این مأموریت در فصلی دشوارتر دنبال میشود که چهار تیم در پایان آن باید لیگ برتر را ترک کنند. کوچکترین اشتباه میتواند هزینه بزرگی داشته باشد و فرصت چندانی نیز برای آزمون و خطا وجود ندارد.
وحید رضایی فعلاً تصمیم گرفته ریسک کند؛ با جوانها، گمنامها و نفراتی که شاید تا دیروز کمتر کسی آنها را میشناخت. حالا باید دید در پایان این جنگ نابرابر، شمسآذر تنها یک تیم کمهزینه خواهد بود که برای بقا جنگیده یا دوباره چند نام تازه را به فوتبال ایران معرفی میکند و یکی از متفاوتترین پروژههای فصل را به سرانجام میرساند.
جایی که او باید خاطره چند سال قبل استاد و سرمربیاش را زنده کند و اینبار باید دید در جدال تفنگ بادی مقابل ژ3 او و تیمش تا کجا دوام خواهند آورد.
