به گزارش ورزش سه، پیشفصل همیشه فصل امید است؛ روزهایی که هر خرید تازه، ستارهای بالقوه به نظر میرسد، هر پیروزی در دیدارهای تدارکاتی موجی از خوشبینی ایجاد میکند و هر ترکیب روی کاغذ، نوید یک فصل رؤیایی را میدهد. اما فوتبال، برخلاف هیجان نقلوانتقالات، روی کاغذ قهرمان نمیشود. آنچه سرنوشت یک تیم را رقم میزند، پاسخ به چند سؤال کلیدی است: پرسشهایی که هنوز درباره پرسپولیس مهدی تارتار بیجواب ماندهاند.
معمای جناح راست
شاید مهمترین تغییر تاکتیکی پرسپولیس در فصل جدید، نه در خط حمله و نه در قلب دفاع، بلکه در جناح راست رقم بخورد. با اضافه شدن محمدمهدی محبی، رقابت در این منطقه به اوج رسیده و طبیعی است که کادر فنی به دنبال راهی برای استفاده همزمان از مهرههای هجومی خود باشد. محتملترین سناریو، انتقال تیکدری به دفاع راست است؛ بازیکنی که پیش از این نیز تجربه حضور در این پست را داشته و میتواند فضای لازم را برای حضور محبی در خط جلو فراهم کند.
بیتردید کیفیت تیکدری در فاز هجومی، چندین برابر تواناییهای دفاعی اوست، اما فوتبال امروز سالهاست که مدافع کناری را صرفاً مدافع نمیبیند. اگر تیکدری و محبی بتوانند به درک متقابل برسند، شاید پس از مدتها، جناح راست پرسپولیس به نقطه اتکای این تیم تبدیل شود؛ جایی که هم در خلق موقعیت مؤثر باشد و هم در حملات حرف اول را بزند.

یک سمت شلوغ، یک سمت خالی
در سوی دیگر زمین، حضور اورونوف و بیفوما عملاً رقابت برای وینگر چپ را به این دو بازیکن محدود کرده است. همین مسئله احتمال انتقال محبی به سمت راست را افزایش میدهد. از سوی دیگر، محمودی و عمری نیز بازیکنانی هستند که تخصص اصلیشان جناح راست است و شاید برای ایجاد تعادل، در برخی مسابقات در سمت مخالف به میدان بروند.
اما درست در نقطه مقابل این وفور مهره، پرسپولیس با کمبودی جدی روبهروست. امروز تنها مدافع چپ قابل اعتماد این تیم جلالی است؛ بازیکنی که خود نیز سابقه مصدومیتهای متعددی دارد. هماییفرد اگرچه استعداد خوبی نشان داده، اما هنوز برای تحمل فشار بازی در پرسپولیس به زمان نیاز دارد. اگر ماجرای سربازی معاملهگری پیش نمیآمد، شاید امروز دغدغهای در این منطقه وجود نداشت، اما حالا کوچکترین آسیبدیدگی میتواند این پست را به بزرگترین نقطه ضعف تیم تبدیل کند.

جای خالی یک رهبر در میانه میدان
شاید مهمترین علامت سؤال پرسپولیس، نه در کنارههای زمین، بلکه در قلب خط هافبک باشد.
سالهاست پرسپولیس به حضور بازیکنی عادت کرده که توپ را از مدافعان تحویل بگیرد، ریتم بازی را تنظیم کند، سرش بالا باشد و با یک پاس، ساختار دفاعی حریف را بر هم بزند؛ هافبکی که حتی به مدافعانش بگوید توپ بلند نفرستند و مسئولیت بازیسازی را خودش بر عهده بگیرد.
امروز چنین ویژگیای را در میان هافبکهای فعلی پرسپولیس به سختی میتوان پیدا کرد. خدابندهلو اگر همان روند امیدوارکننده روزهای ابتدایی حضورش را ادامه میداد، شاید امروز مغز متفکر خط میانی بود، اما سبک بازی او بیشتر به یک هافبک تخریبی نزدیک شده است. لطیفیفر هنوز باید خودش را ثابت کند و درباره فرهان جعفری هم، حتی اگر به پرسپولیس بیاید هیچ تضمینی وجود ندارد که بتواند همان کیفیت ملوان را در این تیم تکرار کند.

بازیسازی یا توپهای بلند؟
اینجاست که مهمترین ابهام درباره مهدی تارتار شکل میگیرد.
او قرار است فوتبالش را از وسط زمین بسازد یا همچنان به همان الگوی قدیمی وفادار خواهد ماند؛ همان فوتبالی که دو مدافع مرکزی با پاسهای پنجاه متری، مستقیماً مهاجمان را هدف قرار میدهند؟
چنین سبکی شاید برای تیمهایی که تمام مسابقه را در انتظار یک ضدحمله هستند، کارآمد باشد، اما در پرسپولیس، جایی که تقریباً همه رقبا با آرایش دفاعی و اتوبوسی مقابل سرخها قرار میگیرند، این تاکتیک چیزی جز حذف خط هافبک از جریان بازی نیست. نتیجه آن نیز افزایش توپهای از دست رفته، بالا رفتن تعداد حملات حریف و کاهش کیفیت مالکیت خواهد بود.

تجربهای که باید جسور باشد
البته نباید از یک نکته مهم غافل شد؛ مهدی تارتار بیش از دو دهه در لیگ برتر ایران سرمربی بوده است. او تمام فراز و نشیبهای این فوتبال را تجربه کرده و برخلاف بسیاری از مربیان جوان، با فضای لیگ ایران کاملاً آشناست. کارنامهاش نیز نشان میدهد تقریباً در همه تیمهایی که هدایت کرده، با وجود محدودیتها، نتایج قابل قبولی گرفته است.
اما پرسپولیس با سایر تیمهای لیگ تفاوت دارد. اینجا صرفاً بردن کافی نیست؛ تیم باید شخصیت هجومی داشته باشد. قرار نیست تارتار ۹۰ دقیقه حمله کند، اما باید شجاعت تغییر آرایش را داشته باشد.
حتی اگر با یک مهاجم تخصصی بازی میکند، دو وینگر کناری باید آنقدر تهاجمی باشند که عملاً پرسپولیس با سه مهاجم به قلب دفاع حریف حمله کند.

مالکیت؛ بهترین مدافع
پرسپولیسِ برانکو و یحیی یک ویژگی مشترک داشت؛ توپ را به سختی به حریف میداد. همین مالکیت بالا، بهترین ابزار دفاعی تیم بود و باعث میشد رقبا در جریان بازی فرصت چندانی برای خلق موقعیت پیدا نکنند. بیشترین ضرباتی که پرسپولیس در سالهای اخیر خورده، روی توپهای ایستگاهی بوده است؛ گل مساوی چادرملو در همین پلی اف نشان داد یک تیم تنها با یک ایستگاهی میتواند پرسپولیس را ببرد.
به همین دلیل، هماهنگی خط دفاع بلند زن و هوشیار ، دروازهبان اهل خروج و مشت کن و مهمتر از همه، کیفیت گردش توپ در میانه میدان، می تواند نسخه شفابخش پرسپولیس برابر این حربه رقبا باشد.

همه جوابها در چهار هفته اول
صد البته تمام این بحثها، فعلاً فقط تحلیل است. نه پیروزیهای تدارکاتی میتواند تضمینی برای موفقیت باشد و نه نگرانیهای امروز الزاماً به بحران تبدیل خواهد شد.
پاسخ واقعی همه این پرسشها، از ترکیب جناح راست گرفته تا نحوه بازیسازی، کیفیت خط هافبک، میزان جسارت تارتار و سبک فوتبالی که برای پرسپولیس انتخاب کرده، تنها در زمین مسابقه مشخص میشود.
شاید فقط چهار هفته زمان لازم باشد تا بفهمیم پرسپولیس مهدی تارتار، تیمی است که بازی را میسازد، مالکیت را کنترل میکند و حریف را تحت فشار میگذارد؛ یا تیمی که با توپهای بلند، از روی خط هافبک عبور میکند و مهمترین سرمایه فوتبال مدرن، یعنی کنترل جریان بازی، را به سادگی از دست میدهد.
کلید کار در دست تارتار است .

مهدی طاهرخانی
